رقص شیطان
سلامی دگر به رفقای جان
چند وقتی بود آپ نکرده بودم دلمم براتون تنگ شده بود امروز با یه آپ متفاوت اومدم خدمتتون که ربطی به متال نداره امیدوارم خوشتون بیاد
راستی رفقا رو خبر نکردم ببخشید که خبرتون نکردم خواستم ببینم کیا با مرامن و به رفیق حقیر شون سر میزنند
تا چندی بعد در پناه حق
دست خدا 
کودک زمزمه کرد : خدایا ! با من حرف بزن .
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد
کودک نشنید .
او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن .
صدای آسمان غرومبه آمد.
اما کودک گوش نکرد .
او به دور و برش نگاه کرد و گفت :
خدایا! بگذار تو را ببینم.
ستاره ای درخشید.
اما کودک ندید .
او فریاد کشید :خدایا! معجزه کن.
نوزادی چشم به جهان گشود .
اما کودک نفهمید.
او از سر نامیدی گریه سر داد و گفت:
خدایا! به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.
خدا پایین آمد و بر سر کودک دستی کشید.
اما کودک دنبال یک پروانه کرد
او هیچ در نیافت و از اونجا دور شد
*نویسنده: راویندرا کومار کرنانی
_______________________________________________________
چشمان من
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت...
_____________________________
وهم
کهکشان ها کو زمینم؟
زمین کو وطنم
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم ؟
مادر کو کبوترانم؟
...معنای این همه سکوت چیست؟
من گمشدم در تو؟
یا تو گمشدی در من ای زمان؟!
...کاش هرگز آن روز
از درخت انجیر پائین نیامده بودم !!
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد/نگید نگفتید .
All Rights Reserved 2005-2006 © by devils-dancee.blogfa.com